X
تبلیغات
خدایا ....... دلتنگم.......

خدایا ....... دلتنگم.......

سلام جانان عزیز

واسه خوندن این مطلب برو ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 16:1  توسط محمدرضا  | 

   به نام خدا

تو از کدام دیار آمده ای که برگهایت بوی عشق و محبت می دهد و قلبی سرشار از زندگی ات پر از تلالو و حسرت است.

آنگاه که می نوشتم برای قلب تو ، برای عشق تو ، نه کتاب انشایی است نه دیوان شعری که این جز قلبم ، قلبی که به من در کنار تو بودن دا دیکته می گوید قلبی که فقط برای رسیدن به تو می تپد قلبی سرشار از عشق و محبت تو حال این قلب عاشق واژه ها را کنار هم میگذارد واژه هایی که حتی در یک کتاب 100 صفحه ای نه نه 100 تا کتاب 100 صفحه ای نه نه نه شاید بیشتر که این صدا را اگر تکرار کنم نتوانم بنویسم و نخستین واژه ی این کتاب را با کلمه ی

دوستت دارم

پیشکشت میکنم.

اکنون که در این خزان زیبا که فاصله های دنیایی خرسند از این هستند که من و تو از هم دوریم ولی آنان نمی دانند که ما حتی به اندازه ی کوچکترین جسم دنیا هم دوری را احساس نمی کنیم چون ما به عشق هم زنده ایم و زندگی می کنیم حال می خواهم به یک قاصدک چشم بدوزم پیغامم را به او بگویم و او را به مقصد تو بفرستم.

این را بدان تا لحظه ی دیدارت چشمانم منتظر تو و بارانی است.

حال پیغام مرا بشنو

تا دنیا دنیاست دوستت دارم 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 13:8  توسط محمدرضا  | 

سلام مارالم

فردا روز اول ماه رمضونه

یادش بخیر پارسال واسم حال و هوای خاصی داشت

تو یه دنیای دیگه سیر میکردم

روزایی که در حسرت تکرارشم و واسم آرزو شده

اکثر شبها تا سحر بیدار بودیم و با هم حرف میزدیم

یادش بخیر یادش بخیر فقط میتونم همینو بگم

فقط میتونم حسرت بخورم.

امروز روزه بودم واست دعا کردم عشق من

پارسال موقع افطار همیشه بهم می گفتی قبول باشه ولی امسال در حسرت اون جمله ات می مونم

به هر حال این سرنوشت منه.

دوست دارم عشق من دوست دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 21:6  توسط محمدرضا  | 

سلام مارالم

روزایی که دلتنگی خیلی روی من فشار میاره همه چیز دست به دست هم میده تا حسابی اشک بریزم حسابی با یاد تو عشق بازی کنم

امشب باز همون تک ستاره فقط تو آسمون بود

حسابی چشمامو بهش دوختم تا تورو توش ببینم یادته اون روز توی پارک گفتم میخوام اونقدر نگاهت کنم که هیچوقت از خاطرم نری

شاید حرفای من واست خسته کننده و تکراری باشه ولی واسه ی من همش تازه ست واسه من هر روز دلتنگی رنگ جدیدی به خودش میگیره بیشتر بهم فشار میاره

آره من عاشق تو هستم حاضرم قسم بخورم شاید کسی به اندازه ی من تو رو تو این دنیا دوست نداره

مارالم داشتم میگفتم حتی یک لحظه هم اون صورت زیبات از جلوی چشمام دور نمیشه

بعد از اینکه تو آسمون به اون ستاره نگاه میکردم تا نشستم توی ماشین رادیو روشن بود و اون آهنگ امشب در سر شوری دارم رو پخش میکرد

همین طور نا خودآگاه اشکام سرازیر شدن به یاد ویلن زدن زیبای تو

یادش بخیر پشت تلفن واسم میزدی وای که چه لذتی میبردم

حرفمو کوتاه میکنم آخه بغضم بهم اجازه نمیده مارالم عاشقانه دوست دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مرداد 1389ساعت 0:14  توسط محمدرضا  | 

سلام مارالم

امروز به سال قمری یک سال میشه که با تو آشنا شدم یکسالی که واسم دو روی متفاوت از زندگی رو نشون داد

دو طرف خوب و بد

خوبش بر میگرده به روزای قشنگ با هم بودنمون روزایی که توی یک چشم به هم زدن تموم شدن

روزایی که حتی فکر کردن بهش هم بهم لذت میده روزها و شبهایی که با خیال راحت از اینکه تو رو دارم و به با تو بودن افتخار میکردم سر به بالش میذاشتم

روزای قشنگی که آرزومه دوباره تکرار بشه روزایی که ....

خیلی قشنگ بودن خیلی هیچ غمی نمی تونست به قلبم راه پیدا کنه یک قدرت مضاعف گرفته بودم که قابل وصف نیست

ولی درست اواسط این سال زیبای با تو بودن به یکباره همه چیز عوض شد زندگی اون روی زشتشو به من نشون داد تا جایی که به الان رسیدم یه آدم افسرده و گوشه گیر که فقط غرق در خاطراتش غرق در اون روزهای لذت بخش با تو بودن

اون روی دیگه ی زندگی خیلی نامرده کمرمو شکست جوری که حالا حالاها نمی تونم بلند شم

نمیدونم چرا به یکباره همه چیز عوض شد نمی دونم

بغض راه گلومو بسته اشک جلوی چشمامو

این روزا خیلی به بودنت نیاز دارم

هنوزم هر شب خوابتو میبینم هنوزم هر شب با صدای شب به بخیر گفتن تو می خوابم هنوزم اون چندتا اس ام اسی که ازت دارم یکم تسکین میده قلب شکسته ی منو

هنوزم تا چشم رو هم میذارم مثل یک سریال تمام اون دو روز تهران تو ذهنم میاد

تو تنهاییام میشینم دستامو رو به خدا میکنم و اشک میریزم و ازش میپرسم این مجازات کدوم گناه منه که اینقدر زیاده

شاید خدا داره منو امتحان میکنه ولی خدایا این امتحان واسه این بنده ی ناچیزت خیلی سخته ممکنه نتونه سربلند بیرون بیاد

شاید باورت نشه ولی تمام چیزهایی رو که از تو دارم مثل گنج ازشون محافظت میکنم حتی اون قوطی چیپسی که تو سینما با هم خوردیمو دارم میشنم ساعتها تو دستام لمسش میکنم و بوش میکنم آخه یه روزی اون تو دستای تو بوده

هنوزم شیشه ی خالی ادکلنتو بو میکنم و حس میکنم تو پیشمی

خیلی بی انصافی که حتی یه بار حتی واسه ترحم نخواستی که به ندای قلب من گوش بدی یا حتی واسه اون 6ماه حداقل یکبار دلت واسم تنگ بشه

فکر نمی کنم اینقدر بد بودم که ازم متنفر باشی اونقدر اذیتت کردم که بخوای دیگه ازم خبری نگیری

فکر کنم بهترین خبر واست این باشه که روزی بشنوی اون محمد رضایی که بدترین عالم و مردم بود که عاشق من شد اون محمد رضایی که کثیف ترین پسر دنیا بود که به لبان تو بوسه زد

اون پسری که هرزه بود و هر روز با یک نفر(به قران محمد قسم میخورم به امام زمان که صاحب امشب به خداوندی خدا به جون مامانم و به جون تو قسم میخورم اگر دروغ بگم خدا همین الان چشمامو ازم بگیره و بدترین بلاها رو سرم بییاره من هییچ وقت تا قبل از تو با دختری نبودم تمام اون حرفا ساخته ی ذهنم بود که از تنهایی رنج می بردم ولی نمی خواستم تنهاییمو به کسی قسنت کنم به خداوندی خدا افسانه فقط یه هم کلاسی بود بقیش ساخته ذهن من بود)

خبر مرگشو واست بیارن این آرزوی خودمم هست دیگه کار نا تمومی تو این دنیا ندارم.

ولی با همه ی وجودم تو رو دوست دارم با همه ی وجودم عاشقتم.

1 سال گذشت و من روز به روز بیشتر عاشقت میشم.

اولین 5شنبه ماه رجب شب لیله الرغائب بود رفتم حرم با یک دل شکسته رفتم

به آسمون حرم نگاه کردم آسمون تیره ی تیره بود همه جا ابر بود

توی حرم اشک ریختم زاری کردم خودمو خالی کردم وقتی اومدم بیرون

میدونی چی شد

تا به آسمون نگاه کردم اشکام سرازیر شد

اون ستاره ای رو که تو به نام عشقمون نام گذاری کردی تو آسمون ظاهر شد .......

دیگه نمی خوام بیش از این اذیتت کنم

موفق باشی عشق همیشگی من

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مرداد 1389ساعت 21:16  توسط محمدرضا  | 

 سلام مارال قشنگم

دلم واست تنگه بدجوریم تنگه

نمی دونم حرفامو کجا بگم به کی بزنم به خدا منم آدمم

یه وقتایی کم میارم

دقیقا روزی که بودنت نیاز داشتم نبودی روزایی که خیلی سخت می گذشت توی زندگیم

روزهایی که بیش از پیش احساس پوچی و تنهایی می کردم به خاطر نبودن تو

نمی دونم روزی هست که تو این نوشته های منو بخونی یا نه

بدون با تمام وجودم دوست دارم

حرفای دلمو اینجا میذلرم تا یه روزی برسه که من نباشم و تو این حرفامو بخونی

این آهنگ رو هم به یاد خاطرات شیرینم با تو اینجا گذاشتم

یادش بخیر تهران اون لحظه اولی که دیدمت هیچوقت از ذهنم پاک نمیشه

دوست دارم تمام عمرمو بدم ولی یکبار دیگه اون روز واسم تکرار بشه.

دوست دارم دوست دارم دوست دارم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389ساعت 21:55  توسط محمدرضا  |